خدا هست...
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
توجه کن

- یادت باشد منبع عشق، شادمانی و رضایت در درون خود توست نه شغلی که داری.

- این تو هستی که با عشق درونت می توانی کارت را لذت بخش کنی

- انتخابت را مثبت کن! هنگام رفتن سر کار بجای اینکه بگویی : باید یک روز دیگر سر کار بروم می توانی بگویی : یک روز کاری عالی دیگر.

- سعی کن در هر کاری که انجام می دهی برای سهمی که از خود در کائنات به اجرا می گذاری ارزش قائل شوی

انتخاب با توست


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

خجالت می کشم اما....

یک روزهایی هست که همه دنیا انگار گرفته ستُ نمی دونم چه موجیه اما هرچی که هست آدم بی قراره...بی قراری یا از خجالت یا از ....آره بیشتر از خجالت ُ چقدر غافل بودم ُ چقدر غافل بودم ُ چقدر غافل بودمُ اصلا جای من کجاست؟

اما من که اینهمه خجالت می کشیدم  و روم نمی شد خدا رو صدا کنمُ یکبار گفتم : خداااااااا

خدا ده ها بار گفت : جونم عزیزم بگو.... اونوقت بیشتر و بیشتر شرمنده شدم خدایا سپاس که اینهمه بزرگی و رئوف اینهمه مهربونی رحمن و رحیم هستی جبار و واسع هستی کریمی خدا شکرت .خدا سپاس که الگوهایی رو برای ما قرار دادی خدایا سپاس که....


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/٢۸ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

زانو زده بود

آن روز که غم به چرخ اردو زده بود

 غم خیمه بر این رواق نه تو زده بود

با دیدن آن همه فداکاری آه

خورشید کنار ماه زانو زده بود

( محمد علی مجاهدی)


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/٢٧ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

به ظاهر يا به عمل؟

سبحه در کف ، توبه بر لب ، دل پر از شوق گناه

معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

(صائب تبریزی)


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/٢٦ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

خنده نشاط شادابی

به نام جاودانه

خنده خنده خنده

تا به حال شاید راجع به خنده و اثرات آن بسیار شنیده باشیم ، اینکه چقدر خنده و شادابی در روحیه انسان و نحوه ی مواجه شدن او با مسائل اثر گذار است. داشتن روحیه ی شاد یکی از عوامل موثر در بالا بردن عزت نفس و مدیریت استرس هست. این مساله در علم روانشناسی در طی تحقیقاتی بررسی شده است که نمونه ای از آن را برای شما ذکر می کنم:

حالات چهره مثبت همراه با تبسم  داشته باشید

 در روانشناسی فرضیه ای داریم بنام فرضیه پسخوراند چهره، این نظریه می گوید : چهره علاوه بر عملکرد ارتباطی،در تجربه هیجانی هم نقش دارد.اگر خود را به تبسم وادارید و این تبسم را چند ثانیه ی بر لب بگذارید کم کم خود را خوشحالتر احساس می کنید اما اگر اخم کنید احساس تنش و خشم خواهید کرد.

تحقیق :

در پژوهشی آزمودنیها باید در حالیکه حالت اخم یا لبخند به چهره خود می دادند درباره مطبوع بودن بوهای مختلف داوری کنند. نتایج نشان داد که در حالت لبخند در مقایسه با حالت اخم ، بوها در مشام فرد مطبوعتر می آید.

در حالتی دیگر آزمودنیها  در حالیکه قلمی را با دندانهاو یا لبهای خود گرفته بودند گیرایی فیلمهای کارتونی را ارزیابی کردند توجه کنید که قرار دادن قلم در بین دندانها به چهره حالت تبسم می دهد و استقرار ان بین لبها حالت اخم  در چهره بوجود می آورد. همانطور که انتظار می رفت وقتی قلم بین دندانها قرار می گرفت ( حالت تبسم ) فیلمها جالبتر به حساب اورده می شد.

نشان داده شده که وقتی لبخند می زنیم ترکیب خاصی از ماهیچه های چهره ممکن است موجب کاهش دما در ناحیه ای از مغز شود که پیک عصبی سروتونین رها می کند.کاهش پیک عصبی سوتونین منجر به ایجاد احساس مثبت می شود

چرا نخندیم؟! لحظه ای درنگ کنید و ببینید  بدون بهانه و فقط برای چند لحظه  لبخند زدن چقدر می تواند تاثیر مثبتی بر روحیه ما بگذارد  پس دوست جاودانه بخند بخند بخند بخند.....هاها هو هوُ امواج مثبت منتظر  لبخند توست

نویسنده : طلایه محتشمی


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/٢۳ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

صبح بخير دنيا

امروز صبح که از خواب بیدار شدم با دنیا و هستی صحبت کردم: آهای دنیا سلامُ چه روز قشنگی!

من می خوام امروز صبورترین و پرمهرترین آدم روی زمین باشم

نمی دونم تا آخر روز چقدر می تونم روی حرفم باشم اما برای همون لحظه نتیجه فوق العاده بود و یک لبخند اومد و کنج لبام نشست.

روزی که نکوست از صبح و بیدار شدنش پیداست و انتخاب داشتن یک روز خوب با خود ماست.

پس زندگی سلام........


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/٢٠ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

اميد خدا

این روزها برف  می بارد و نوید می دهد که خداوند هنوز به سپیدی زمین امید دارد....

طلایه محتشمی


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱۸ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

زمستان و مهربانی و خوشبختی

سلام هوا سرده نه! خوب وقتی برای ما که توی خونه نشستیم سرد باشه چه برسه به حیوونها و پرنده ها ...

حالا که داره برف می باره شما هم یک کم با گربه ها مهربون تر باشین. نمی دونین چه لذتی داره وقتی می بینن که یک گربه ا غذایی که براش گذاشتین  رو داره می خوره  یا تو جایی که براش درست کردین تا از سرما و برف در امان باشه رفته و نشسته...

مهربونی رو باید تو کائنات گسترش داد، حتی با تکون دادن یک درخت و سبک کردن بارش از سنگینی برف.موج عشق رو باید در تمام هستی پخش کرد حتی با غذا دادن به یک گربه یا پرنده میون برفهای  زمستونی. عشق رو میشه منتقل کرد با گرفتن دست یک نفر که داره لیز می خوره... میشه با خدا حرف زد  و وقتی برفها روی صورتت میشینه میشه خدا رو حس کرد.وقتی این همه زیبایی رو می بینیی میشه احساس خوشبختی کرد...پس میشه زنده بود  و زندگی کرد.همیشه خدا هست و همیشه بهانه ای برای خوشبختی داریم... این وقتها دوست دارم بهانه گیر ترین آدم توی دنیا باشم

پیغام جاودانه


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱٦ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

فرصت زندگی

فرصت همچون عبور ابر می گذردُ پس بپا خیزید و فرصتهای خوب را غنیمت شمارید (امام علی (ع) )

چقدر به گذر ثانیه های زندگیتون بها می دید؟چقدر قدر زنده بودنتون رو می دونید؟ خیلی ها هستند که وقتی مساله ای براشون پیش میاد تازه قدر لحظه ها رو می فهمن. ای کاش کمی مهربون تر بودم... ای کاش زندگی کرده بودم ... ای کاش  ای کاش  ای کاش...

اما خدا یه وقتهایی یه فرصتهایی به ما می ده مثل همین حالا! اگه الان داری این مطلب  رو می خونی این یک تلنگره. تلنگری که بیدار شی و قدر زنده بودنت رو بدونی. که به خودت اجازه بدی امروز به آدمها لبخند بزنیُ  و با یک نگاه مهربون یک نفر رو بدرقه کنی.کمی با آرامش بیشتر رانندگی کنی. که منتظر نمونی تا یک بیماری بگیری یا یک فرصتی رو از دست بدی و بعد حسرت بخوری ... همین حالا زندگی کردن رو شروع کن. حالا همه شکوه و عظمت کائنات دست به دست هم داده تا تولد دوباره تو رو جشن بگیره.کافیه بخوای... تولدت مبارک. به دنیای تازه و قشنگت خوش اومدی ....


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

دکتر علی شريعتی

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است.

شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است ....  

(دکتر علی شریعتی)


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

داستان بهای مرواريد

 

 

 

جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه     رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد!

من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو  بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه."

جنی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه.

 


وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رواز گردنش باز می گرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!

جینی پدر خیلی دوست داشتنی داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند. یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت :

- جینی ! تو منو دوست داری؟

- اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!
-، نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟

- نه عزیزم، اشکالی نداره.

 

پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : "شب بخیر کوچولوی من."

 

هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید:

- جینی! تو منو دوست داری؟
اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!

- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما  می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟

- نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره!

و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی."

 

چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه.

جینی گفت : " پدر ، بیا اینجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.

پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود. پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود.

او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده!

 

خب! این مسأله  دقیقا ً همون کاریه که خدا در مورد ما انجام می ده. او  منتظر می مونه تا ما از چیزهای بی ارزش که تو زندگی بهشون چسبیدیم دست برداریم، تا اونوقت گنج واقعی اش  رو به ما هدیه بده.

به نظرت خدا مهربون نیست ؟!

این مسأله باعث شد تا درباره چیزهایی که بهشون چسبیده بودم بیشتر فکر کنم.

 باعث شد ، یاد چیزهایی بیفتم  که به ظاهر از دست داده بودم اما خدای بزرگ، به جای اونها ، هزار چیز بهتر رو به من داد.

یاد مسائلی افتادم که یه زمانی محکم بهشون چسبیده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتی اونها رو خواسته یا ناخواسته رها کردم خداوند چیزی خیلی بهتر رو بهم داد که دنیام رو تغییر داد.

یادمان باشد! اگر نخست از کمتر دست نکشیم، بیش تر و بزرگ تر نمی تواند داخل شود.

مترجم : طلایه محتشمی

برگرفته از سایت جاودانه

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته

قدرت دعا

چه وقتهایی هست که به یک نیرویی برتر متوسل می شیم؟

وقتی دعا می کنیم چه اتفاقی می افته؟چی میشه که بعضی دعاها اجابت میشه و بعضی دیگه به خیال خودمون نه!

یادمه یه وقتی یه دعایی کردم که موقع دعای کردن همه وجودم متوجه اون خواسته ام شد و با تمام وجود اون رو از خدا خواستم.جالبه که فردای همون روز خواسته ام اجابت شد....

متوجه یک نکته شدم:

هنگام دعا کردن همه تمرکزم به خواسته ام بود

شوق رسیدن به اون خواسته رو در وجود حس می کردم ( حس کردن و ارتعاش اون خواسته خیلی مهمه )

و اون خواسته رو به خدا سپردم و رهاش کردم.یعنی در ذهنم خلاء ایجاد کردم و جایی برای دریافت پاسخ باز کردم.

معجزه رخ داد...

خداوند از آنچه که به او محول کرده ای مراقبت خواهد کرد

ایمان داشته باشد خداوند هرکاری را که بخواهد می تواند انجام دهدُ هیچوقت خیلی دیر نیست.

روز فوق العاده ای داشته باشید.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته