خدا هست...
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
بن بست

خیلی وقتها شده وقتی داریم دنبال یک آدرس می گردیم اشتباهی وارد یک کوچه بن بست می شیم. خوب در این مواقع مسلما دور می زنیم و مسیرمون رو ادامه می دیم. این مساله در زنگی هم اتفاق می افته. گاهی وقتها در جریان زندگی اونقدر حواسمون پرت می شه و عجله داریم که به علایم و نشانه های مسیر توجه نمی کنیم. گاهی اوقات هم هر چی نشانه و علامت راهنمایی سر راهمون قرار می گیره رومون رو می کنیم اونور و به روی خودمون نمی آریم بعد می بینیم رسیدم به  هیچ جا، به دیوار . اما چیزی که جالبه اینه که بعضی از افراد  که وارد بن بست می شن همون جا می مونن. زل می زنن به دیوار روبروشون و  شروع می کنن به گریه و زاری و تو سرو کلشون می زنن که ای واااااااااای جلوم دیوار به این بلندی سبز شده من دیگه محکومم تو این بن بست بمونم و بپوسم.اونقدر تسلیم شرایط می شن که قادر نیستن برگردن و پشتشو ن رو نگاه کنن و ببینن که می تونن مسیر امده رو برگردنو از بن بست  بیرون بیان . اما عده ای هم هستند که دور می زنن و در مسیر برگشت به علائم و راهنماها دقت بیشتری می کنن.و دیگه کمتر وارد بن بست می شن. اما از همه اینها مهمتر اینه که بدونیم حتی بن بست هم برای ما هدیه ای داره. هدیه ی بن بست اینه که به ما نشون می ده در مسیر اومده دیگه جای پیشرفتی وجود نداره در عوض ما رو وادار می کنه که یک مسیر جدید رو طی کنیم تا به مقصد برسیم.

حالا خوبه که شما هم به بن بستهایی که در زندگی داشتید فکر کنید و ببینید در برخورد با اونها تا به حال چه عکس العملی نشون دادید. نکنه هنوز توی بن بست گیر کرده باشید؟!

طلایه محتشمی


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱۱/٢ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته