خدا هست...
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
زمان به عشق ماه می نويسد

سلام لطفا کمی مکث کنید، متن رو بخونید اگه خواستید یک کم روش تامل کنید ، من که...

شرم

 

چه شرم آور است، که هر بامداد ، در پیشگاه خورشید و آیینه نقاب مصلحت بر چهره بنشانی!

به آشنایان، سلامی به اکراه بگویی! و از بیگانگان جوابی به اکراه بستانی!

چه شرم آور است به اقتضای مقام و موقع ، فروتران را به حقارت ببینی، به خاک ساری بخوانی!و نزد فراتران، به کرنش درآیی، جان بیفشانی!

چه شرم آور است در غم لقمه نانی کوچک تر تهمت ببندی، دشنام بشنوی، با رفیقت نفاق بورزی، و هم سفره ات را برنجانی!

چه شرم آور است، به سودای کسب سکه ای بیشتر چاپلوسی کنی، از شرف، از بزرگواری، و از عشق عاری بمانی!

چه شرم آور است در طول روز یک لحظه هم به شعر و قصه، نمایش و دانش، فرهنگ و موسیقی، و دنیا و آدمی نیاندیشی!

دوستت دارم را هرگز از ته دل بر زبان نرانی! و شبانگاهان، چون به خانه باز می روی، خود را همچنان، شایسته نام انسان بدانی

چه شرم آور است.....

منبع:کتاب زمان به عشق ماه می نویسد

سروده :مصطفی زمانی نیا

انتشارات:کتاب سیامک


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۱۱/٩ - peyghamejavdaneh |لینک به نوشته